و خداوند عشق را آفرید
فریاد سکوت
با سلام خدمت همه دوستان به خاطر كيفيت پايين عكسها از همتون عذر مي خوام اما فكر ميكنم تا حدي واضح باشند كه بتونن متأسفانه واقعيتهاي تلخ و ..... كدام افق را به نظاره نشسته اي مادر؟؟؟ حسرت در نگاه مادر اين كودك بس آشكار و هويداست ؛ به نگاه كودك بينديش و به برق پر از اميد درون نگاهش كه آينده اي نامعلوم را به انتظار نشسته است...!!! اين هم وضعيت لباسي است كه كودكان اين ديار بر تن دارند و زمين چگونه مي تواند اين گونه بي رحم ، جاي پاي كودكان بدون كفش اين سرزمين را بر وجود خود تحمل كند ...؟؟؟!!! و باز هم جفاي روزگار را بر دست هاي تكيده مادر و چهره بي رمق كودك به نظاره بنشينيد...!!! ستونهاي اين خانه از تنه هاي درخت است كه سقف خاشاك خانه را بر دوش مي كشند...!!! اين سر پناه پيرزني است كه گويي پرندگان در ساخت خانه او را ياري رساندهاند ، مبهوت مانده ام كه چگونه گرماي تابستان و سرماي زمستان را تحمل مي كند؟؟؟؟ خورشيد همدم مردمان اين ديار است و لحظات بدون حضور او براي آنان دير مي گذرد . اينجا جايي است كه مردم به ميهماني بي ريا عروس آسمان آمده اند. خدايا مي خواهم ... توان آن را داشته باشم که ادامه دهم اگر زمانه بر وفق مراد نگشت از نو آغاز کنم زيبايي را ببينم هنگامي که ديگران ناتوان از ديدن آنند مي خواهم... اميد رويايي نو داشته باشم و شکيبا تا روياهايم همچنان ادامه يابد... و خردمند آنگونه که به آينده چشم داشته باشم... *** خط آخر... همه گناهکارند اما....هيچ کس از خود ما گناهکارتر نيست ...!!!؟؟؟
از خود دور افتاده ام دور دور ، و از تو، خاموش مي شوم و مكث مي كنم و تو آه مي كشي من گريه مي كنم ،ديوانه مي شوم تو روي دفترم ،يك قلب مي كشي،يك راه مي كشي،من روي راه تو صد اشك مي چكم باران که می آمد گوش به زنگ صدای تو تکه تکه های کهنه را کنار هم می چیدم و همیشه به این حقیقت تلخ می رسیدم که توهم با من نبودی....!!!؟؟؟؟ اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت میمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری وقتی معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش، اما از وقتی تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:اتشه ديدنه تو.... شوقه با تو بودن....و اندوهه بی تو بودن!!! اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ،قلب کوچیک من اشکي که بي صدا است...پشتي که بي پناه است....دستي که بسته است...پايي که خسته است....دلي را که من ارزاني شماست خودت گفتي واسه نوشتن برم سراغ دلم بزارم اون حرف بزنه... حالام رفتم سراغش واسه اينكه اون بگه و من بنويسم حرفاش غريب ، برام آشنا نيست ...!!! ميگه طاقتش تموم شده ، ميگه آخه مگه تا كي بايد ساكت باشه و فقط بشكنه و تو خودش گريه كنه تا كي؟؟؟ آخه يه دل مگه چقد ميتونه تحمل داشته باشه؟ تا كي مي تونه بخنده اونم خنده غم ؟؟؟ تا كي مواظب اين باشه كه نكنه با حرفاش دلي بشكنه...تا كي سكوت...؟؟؟ تا كي مي خواد دل خوش باشه كه همه صلاحشو مي خوان...؟؟؟ اون تازه فهميده كه هيچ كس به فكرش نيست ،همه مي خوان فقط به خواسته هاي خودشون برسن و حرف خودشون و بگن نمي دونن چي داره سرش مياد شايدم مهم نباشه... گذاشتنش زير پا و له ش مي كنن تا حالا ساكت بوده... اما ...ديگه نمي تونه اشكاشو مخفي كنه، ديگه نمي تونه اميد رسيدن روزاي روشن به خودش بده آخه هر روزي كه ميگذره واسش تيره تر ميشه...!!! اما بازم غمگين ،ميگه يه بار .... ولي شكستم بدتر از هميشه و باز هم تصميم به سكوت گرفت ... سكوت ابدي اميدوارم حرفاي يه دل شايد بي ارزش و باور كني گر چه ديگه هیچي واسش فرق نمي كنه الا يه چيز.... امشب شب تولدم اما نمي دونم چرا اينقد دلم گرفته ، شايد اين واسه اولين بار باشه كه حرفاي دل خودمو مي زارم تو وبلاگ شايد...!!! امشب هواي دل جه طوفانيست دلم امشب پر حرف است پر از درد و پر از آه است دلم امشب؟نميدانم چرا اين بغض سنگين را شكست ؟ نمي دانم شايد شكوه اي باشد از عاشقترين عاشقان مي دانم نبايد...مي دانم نبايد اما... دلم ديگر توان ديدن غم را درون ديده ها كه قطره قطره آب مي شوند را ندارد دلم امشب نالان است و ميزند فرياد: خدايا ...!!! مگر امشب تو نشنيدي صداي آه دل كه مي خواند با عشق و تمنا نام تو را...؟؟؟ مگر امشب نديدي اشكهاي خون آلود چشم عاشقان ...؟؟؟ مگر امشب نديدي دستهاي پر نياز و التماس خستگان ...؟؟؟ خدايا...!!! مگر شاهد بر اين دنياي پاك عاشقي نيستي ...؟؟؟ مگر آتش اين حس مقدس را خود درون سينه ها نيافروختي...؟؟؟ مگر شعله هاي آتش عشق با گرماي وجود تو جان نمي گيرد...؟؟؟ پس چرا...؟؟؟ چرا اندوه و غم...؟؟؟ چرا درياي اشك و كوه غم...؟؟؟ گله اي نيست از اين سختيهاي شيرينت چقدرسخت و چقدر زيباست تحمل اين درد پروردگارا!خودت آتش صبر را همچون عشق در دلها روشن كن و با وجودت آن را هر لحظه افروخته تر كن. پروردگارا! دستاني را که عاشقانه براي تو بلند شده اند نا اميد مگردان و قدمهايي را که مشتاقانه راهي ديار عبادت تو شده اند مأيوس مساز و دل هايي را که به تسبيح و ثناي تو روشن شده اند جاودانه گردان و ما را ياري فرما تا وجود تيره و تارمان را در زلال و ياد نام تو جلا بخشيم... بوی غربت می دهم اما غریبه نیستم امروز دلی گرفت کسانی که مسئول مرگ من هستین دوست دارم وقت مردنم چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار از این دنیا رفتم دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند دست خالی از این دنیا رفتم مرا در تابوت سیاه بگذارید تا همه بدانند هرچه سیاه بختی بود من کشیدم قالب یخی بر سر مزارم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید به جای یارم یر سر مزارم آب شود زیرا می دانم او از مرگ من نیز با خبر نخواهد شد . هفت نصيحت مولانا: • گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود) • باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) • اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب) • وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ) • متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) • بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا ) • اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه) در تنهاييم وا مگذاري اين عشق بي زبان را







![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای من مرا دریاب و ای تو تنهایم مگذار
مگذار سکوت تنها شاهد و میله ی سرد سلول انفرادیم باشد
و رقص ناباورانه ام در خفقانی تاریک ، در حجمی زندان وار با خود میگریم ،
بی صدا،با اشک،با لرزش،...
تنها صدای سکوت است همراه هق هقه بی کسیم و دریای روان پنجره ی نیمه باز رخساره ام،
غربتشان سوزنده و نادیدنیست...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


عاشق است....حرفي را که صادق است....شعري که بي بهاست....شرمي را که آشنا ست.....دارايي![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



























گر چه می دانم که عمری در غریبی زیستم
مثل رودی بستر این خاک را طی کرده ام
!!! تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم ... ؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

و
روزگاری پژمرد
سکوتی به انتها رسید
و من تنها
با کاغذی در دست
و خودکاری که جوهرش رو به پایان است
مینویسم برای اشک هایی که میریزد
مینویسم برای دلی که میسوزد
مینویسم...
که چرا احترام سایه گون شد
مینویسم تا روزی که غم دل پایان پذیرد
مینویسم...با اشک هایم
با گونه های خیسو دستهای پر نیازم
گاهی دل میگیرد
وقتی گرفت ناله ی دل مینویسد
... سردم از آدم های فانی
گذشتم از وحشت یک رنگی
خدایا من غریبم...در دل شب های دلتنگی
سردم ولی گرم سختی ها
خود دردم
ولی پر از صدای لبخند ها
خدایا ..؟؟؟
درد دل را جز تو کس نداند
گذشتم من از این دنیا
فقط تو دانی ..؟؟؟ که دلی شکسته شد
خدایا....؟؟؟گر احساسم غریب است
صدای تو فریبنده
مرا دریاب
که جانی نمانده
پرنده ی آشیان کرده ی دلم
خیلی وقته که مرده
ولی این تاب رفتن است که مرا دیوانه میکند
امروز؟؟؟بغضی گریه کرد
برای دل خود شبنمی چکید
اشک هایش لایقش نبود....
اما همه ی دردش بود...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


كه
در يك زندگي , در يك بودن
زندگي را به دست مرگ بخشيده ام
آه در دلم به سكوت نشسته
وفريادم
زير شلاق سايه ها شكسته
كوير بي تاب تنم در تمناي
دستان تو ميسوزد
با من بمان
حتي به اندازه يك لحظه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


