تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید


و خداوند عشق را آفرید

فریاد سکوت

 

باز کن پنجره ها را که نسیم

روز ميلاد اقاقي ها را جشن می گیرد

و بهار

روي هر شاخه كنار هر برگ

شمع روشن كرده است

همه چلچله ها برگشتند

و طراوت را فرياد زدند

كوچه يكپارچه آواز شده است

و درخت گيلاس هديه جشن اقاقي ها را

گل به دامن كرده ست

باز كن پنجره ها را اي دوست

هيچ يادت هست...!!

كه زمين را عطشي وحشي سوخت ، برگ ها پژمردند

تشنگي با جگر خاك چه كرد

هيچ يادت هست

توي تاريكي شب هاي بلند

سيلي سرما با تاك چه كرد

با سر و سينه گلهاي سپيد

نيمه شب باد غضبناك چه كرد

هيچ يادت هست...!!

حاليا معجزه باران را باور كن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببين

و محبت را در روح نسيم

كه در اين كوچه تنگ ، با همين دست تهي

روز ميلاد اقاقي ها را ، جشن ميگيرد

خاك جان يافته است ، تو چرا سنگ شدي ؟؟!

تو چرا اينهمه دلتنگ شدي ؟؟!

باز كن پنجره ها را و بهاران را

باور كن ...

                         

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386| ساعت 18:49| توسط dokhtare paeez| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست