و خداوند عشق را آفرید
فریاد سکوت
باز کن پنجره ها را که نسیم روز ميلاد اقاقي ها را جشن می گیرد و بهار روي هر شاخه كنار هر برگ شمع روشن كرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فرياد زدند كوچه يكپارچه آواز شده است و درخت گيلاس هديه جشن اقاقي ها را گل به دامن كرده ست باز كن پنجره ها را اي دوست هيچ يادت هست...!! كه زمين را عطشي وحشي سوخت ، برگ ها پژمردند تشنگي با جگر خاك چه كرد هيچ يادت هست توي تاريكي شب هاي بلند سيلي سرما با تاك چه كرد با سر و سينه گلهاي سپيد نيمه شب باد غضبناك چه كرد هيچ يادت هست...!! حاليا معجزه باران را باور كن و سخاوت را در چشم چمنزار ببين و محبت را در روح نسيم كه در اين كوچه تنگ ، با همين دست تهي روز ميلاد اقاقي ها را ، جشن ميگيرد خاك جان يافته است ، تو چرا سنگ شدي ؟؟! تو چرا اينهمه دلتنگ شدي ؟؟! باز كن پنجره ها را و بهاران را باور كن ... 

| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


