تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید


و خداوند عشق را آفرید

فریاد سکوت

من و تنهایی ماه

گریه های شبونه و سکوت ماه...

تو یک عالم نور

منو تو توی خلوت تنهایی و صدای پر هیاهوی سکوت شب...!!!

بارها برای تو ای تنهایی سکوت کردم تا صدایی بشنوم صدایی نیست ،پژواکی نیست

بارها برای رسیدن به تو ای تنهایی همه جا را گشتم... کسی نبود و باز هم خود تنهای تنها شدم...؟؟؟

دستی نیست در شب، که شبهای پر ستاره ام را نورانی کند

صدایی نیست تا در کلبه تنهاییم مرا یاری کند

نگاهی نیست... تا دستهای مرا تمنا کند

شرمی نیست تا وجود پر نیازم را آرام کند

و باز هم تو ای تنهایی ...که برایت بارها گریه کرده ام...!!!

تو ای تنها، تو ای بی رفیق، تو ای تنهایی مرا یار خود بدان

بدان روزی هر دو تنهای تنها می شویم...!!!

و در تنهایی به هم می رسیم من و تو همیشه از هم دور، تنها ،یارمان تنهاییست

ای من و تو...

ای ما...

ای تنها ترین تنها...!!!

در تنهاییم با تو سر می کنم مرا جاودانه بدان

تا همیشه مال من شوی... ؟؟؟

امروز فهمیدم که تنها ترین تنهام در تنهایی غریبانه تو .

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385| ساعت 16:23| توسط dokhtare paeez| |

عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق

 يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق

 يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق

 يعني زندگي را باختن * * * عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار عشق

 يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني

رسم دل بر هم زدن عشق يعني لحظه هاي التهاب.

ممنونم پسر باران

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385| ساعت 19:46| توسط dokhtare paeez| |

 

چشم من بیا منو یاری بکن

گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیر گریه مگه کاری میشه کرد

کاری از ما نمیاد زاری بکن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد

هر چی دریا رو زمین داره خدا با تموم ابرای آسمونا کاش که میداد همرو به

چشم من تا چشام به حال من گریه کنن

قصه گذشته ها ی خوب من خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن

حالا باید سرمو رو زانوم بزارم

تا قیامت اشک حسرت ببارم

دل هیچکی مثل من غم نداره مثل من قصه و ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه چرا چشمم اشکشو کم میاره

خورشید روشن ما رو دزدیدن زیر اون ابرای سنگین کشیدن

همه جا رنگ سیاه و ماتم فرصت موندن خیلی کم

سرنوشت چشاش پر نمی بینه زخم خنجرش میمونه تو سینه

لب بسته سینه غرق به خون

قصه موندن آدم همینه .

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385| ساعت 19:58| توسط dokhtare paeez| |

 

 

عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق

يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق

يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق

يعني زندگي را باختن

 

 عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار عشق يعني ديده بر در دوختن عشق

 يعني در فراقش سوختن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق

يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آذر زدن

 

عشق يعني سوز ني ، آه شبان عشق يعني معني رنگين کمان عشق يعني شاعري دل سوخته

عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن عشق

يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني يک تيمّم، يک نماز عشق يعني

عالمي راز و نياز

 

عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون کندن به دست عشق يعني

زاهد اما بُـت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني يک شقايق غرق

 خون عشق يعني درد و محنت در درون عشق يعني يک تبلور يک سرود عشق يعني يک سلام و يک درود .


نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385| ساعت 21:39| توسط dokhtare paeez| |

 

 

دیگر این دل آن دلی نیست که در آرزوی یک یار با وفا باشد ، این دل از بی وفایی خود نیز بی وفا شده

است.... دیگر این دل آن دلی نیست که در انتظار یک همزبان و همیار باشد ، این دل از تنهایی خرد خرد

شده است.... دیگر این دل آن دلی نیست که کسی را دوست داشته باشد ، این دل از شکست و بی

محبتی بی احساس شده است.... دیگر این دل آن دلی نیست که در تب و تاب یک لحظه عاشق شدن

باشد ، بی قرار باشد ، چشم انتظار باشد ، این دل از انتظار خسته شده است.... دیگر این دل آن دل

سرخ و با احساس نیست ، این دل احساساتش همه سوخته شده است.... دیگر این دل آن دل پر غرو

ر نیست ، این دل غرورش شکسته شده است.... دیگر این دل هیچ همدل و عشقی را ندارد ، آری این

دل اینک تنهای تنها شده است....

نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385| ساعت 21:25| توسط dokhtare paeez| |

 

زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن

عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اماهمیشه احساس

ومصرفش می کنیم و بدون ان خواهیم مرد

عشق مثل گلی است که دو باغبان آن را می پرورند

عشق آن است که همه ی خواسته هارا برای او آرزو کنیم

سوال هرچه باشد. پاسخ عشق است

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلنتر خواهد بود

زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند

وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته با شید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای

همه چیز کافی است

عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و درهمه حال ما را به

یاد دارد

عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل را به یک دیگر پیوند می دهد

عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید.

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385| ساعت 0:30| توسط dokhtare paeez| |

نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385| ساعت 12:10| توسط dokhtare paeez| |

 

 

 

      پنج  قانون ساده، شاد بودن را بیاد داشته باش

 

      قلبت را از نفرت آزاد کن

 

       ذهنت را از نگرانی آزاد کن

 

 ساده زندگی کن

 

        کمتر انتظار داشته باش

 

       بیشتر بخشنده باش.

 

 

 

 

 

 زمانی که اتفاق خوب یا بدی رخ میدهد ،  معنی اش را به یاد داشته

 

باش .منظوری در اتفاقات زندگی هست ، که به تو یاد میدهد چطو ربخندی یا

 

 کمتر گریه کنی . تو نمیتوانی کسی را مجبور به دوست داشتن خود کنی، فقط

 

 میتوانی شخص دوست داشتنی باشی ، بقیه به آن شخص ربط دارد که ارزش

 

تو را تشخیص دهد .

 

 

 

 

هیچکس نمی تواند به عقب بر گردد و شروع جدیدی داشته باشد

 

. هر کس میتواند از حالا شروع کندتا پایان جدیدی بسازد .

 

خداوند

 

قول روز بدون درد ،خنده بدون غم ،آفتاب بدون باران را نداد ،

 

اما توان برای  آن روز ، نوازش برای گریه ،

 

و نور برای راه ، را قول داد.

 

 

         

 

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385| ساعت 15:28| توسط dokhtare paeez| |

 

 

 

خدایا به من توفیق تلاش در شکست

 

صبر در نا امیدی ، رفتن بی همراه

 

کاری بی پاداش ، فداکاری در سکوت

 

دین بی دنیا ، عظمت بی نام

 

خدمت بی نان ، ایمان بی ریا

 

خوبی بی نمود ، قناعت بی غرور

 

عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه جمعیت

 

دوست داشتن بی آنکه دوست بدارند

 

عنایت فرما.

نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385| ساعت 19:27| توسط dokhtare paeez| |

 

 

خدایا !

 

من مدتی بسیار سرگردان بوده ام .

 

من مدتی مدیدی سرگردان بوده ام .

 

من بسیار سرگردان ودور افتاده بوده ام .

      

من به سوی تو می آیم

 

خسته و با کوله باری سنگین

 

هرچند لبریز از تقصیر و گناه ،

 

مالامال از ضعف و کاستی ،

 

به سوی تو می آیم ،

 

همان گونه که هستم مرا بپذیر

 

وآنگونه که  میخواهی بساز .

 

مرا بساز شکل بده و بتراش

 

چنان که موجب شرمساری تونباشم .

 

من شکایتی نخواهم کرد من خواست تو را می پذیرم

 

و در همه فراز و نشیب ها و تغییرات  زندگی

 

شادمان خواهم بود .

 

بادا  !

 

که در آفتاب و باران در سود و زیان ،

 

در خشنودی و درد اراده تو تحقق یابد !

 

در پذیرش خواست توست

 

که در آسایش و آرامش حقیقی روح

 

نهفته است !

 

                     

نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385| ساعت 16:47| توسط dokhtare paeez| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست