![]() |
![]() |
|
| فریاد سکوت |
|
من از بهار جز عید و اسکناسهای تا نخورده اش چیزی نمی دانستم از عرقهای شرم پنجره در برابر پاکی باران چیزی نمی دانستم اما تو به من آموختی که بهار یعنی رویای ساده یک ماهی. یعنی سادگی گل سرخ!!! تو به من یاد دادی که چگونه انعکاس صداقت آسمان را در پاکی قلب کودک روستایی بجویم!!!
می آید، آرام آرام خوش بو تر از خورشید با دامنی پر از شکوفه می آید از لابلای جنگل وحشی و قلب باغچه ها از خیال بهار مالامال بهار فصل درنگ عاطفه در کوچه باغهاست! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 21:15 توسط SaMa |
|
|
درباره ی کوچک شدن دنیا دور دنیا هم که چرخیده باشی
باز دور خودت چرخیده ای
راه دوری نخواهی رفت
حتا در خواب های آب رفته ات
که تیک تیک بیداری مدام
تهدیدشان می کند.
می گویند دنیا کوچک شده است
و استوا در آینده ای نزدیک
همسایه ی خونگرم قطب خواهد شد.
نه همسفر خوش باور
دنیا هرگز کوچک نمی شود
ما کوچک شده ایم
آنقدر کوچک که دیگر
هیچ گم کرده ای نداریم .
دلخوشیم که در نیمه ی تاریک دنیا
کسی ما را گم کرده است
و دارد در به در
دنبالمان می گردد.
کسی که زنگ در را
همیشه بعد از هجرت ما
به صدا در خواهد آورد.
چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهای؟چه کسی می داند در پی روزنه ی درفردای؟پیله ات را بگشا تو به اندازهء یک دنیای . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 22:9 توسط SaMa |
|
|
خدايا... چشم هایم را قربانی میکنم ؛ شاید بی واسطه بیایی و دستهایت آشیانه مهر شود... میدانی ...گنجشک ها هم عاشق می شوند وگرنه هر صبح برای که بال می گشایند؟ آسمان هم باید عاشق باشد که این چنین بی مضایقه می بارد ؛ بگذار آنقدر از تو پر شوم که دیگر جایی برای خودم نماند.... گاهی وقت ها که به دلم سرک میکشم فقط تویی و تو نمیدانم چرا این قدر برای من بزرگی و من چرا اینقدر به مهربانیت عاشقم حرفهای تنهایی ام اگر به گوش تو نرسد چقدر بیچاره ام راستی !اگر ستاره ها نباشند به کدام روشنی باید دل بست....؟؟؟؟!!! همیشه باید یک چیز عزیز باشد ؛ یک حضور بزرگ یک حس خوب که همیشه به بهانه اش زنده ای ... و من ایمان دارم که........ که تو همان چیز بزرگ و عزیزی و از هوای بودن توست که نفس میکشم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 22:10 توسط SaMa |
|
|
گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ي
سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن. پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر. عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده. بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن. خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن. نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر. بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن. با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز. پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش. سازنده ترين کلمه((صبر)) است...براي داشتنش دعا کن... |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 15:5 توسط SaMa |
|
|
دلم در سينه مي گيرد كسي هرگز نمي فهمد خطوط سردو بي پايان عمرم را كسي از چهره دردم نمي خواند دلم در حلقه ماتم نگاهم بر گل قالي و باران خداوندي چه معصومانه مي بارد مثل اشك يتيماني كه دورند از خانه وبندند مثل حال دلي تنها و درمانده و من امشب به چشمان مستم قسم دادم دلي را نشكنم هرگز ...
دكتر شريعتي ميگه وقتي نميتوني فرياد بزني ناله نكن!!خاموش باش قرن ها ناليدن به كجا انجاميد؟؟ تو محكومي به زندگي كردن تا شاهد مرگ آرزوهاي خودت باشي ....؟؟؟ افراد موفق كارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلكه كارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند...!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 4:48 توسط SaMa |
|
|
از همه دوستاي عزيز كه به وبلاگ سر ميزنن و نظرات قشنگ و قابل ستايشي برام مينويسن ممنونم و از همشون عذر مي خوام كه نتونستم وبلاگ شادي داشته باشم آخه دلم خيلي پر از اين همه بي عدالتي و ....شايد با گذاشتن اين مطالب و عكسها بتونم يه ذره خودمو آروم كنم و.... به هر حال از همتون ممنونم
منو ببخش، كه نديده مي گرفتم التماس اون نگاه نگرونو منو ببخش كه گرفتم جاي دست عاشق تو ،دست عشق ديگرونو لايق عشق بزرگ تو نبودم خورشيد بانو غافل از معجزه ي تو شد ، وجودم اسير جادو منو ببخش كه درخشيدي و من، چشمامو بستم منو بخشيدي و من ، چشمامو بستم منو ببخش. تو به پاي من نشستي و من جدا از تونشستم نياوردي به روم هر جا دلت رو مي شكستم منو ببخش منوببخش... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 0:32 توسط SaMa |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من....
ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت...!!! کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم...؟؟؟!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
عکس ایرونی هتل رویا آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم مهر 1385 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
فریاد سکوت انتظار بی پایان |
|
RSS
|